عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393
بازدید : 2254
نویسنده : nuga

محمدحسن مقدّس مراغه‏ اى

 حجّت‏ الاسلام والمسلمین حاج میرزا محمدحسن مقدّس مراغه ‏اى، یکى دیگر از شهیدان راه فضیلت در قرن چهاردهم قمرى است، که به دلیل دفاع از مشروطیّت و آزادى، و حیثیّت و شرافت انسانى بر مبناى احکام نورانى اسلام، به فیض شهادت نایل آمد. شهادت او، به دست صمدخان، عامل خونخوار و سفّاک محمدعلى شاه قاجار، در شهر مراغه رخ داد و این عمل فجیع، داغ ننگینى بر پیشانى تاریخ نهاد.

 شهید حاج میرزا محمدحسن مقدّس، یکى از علماى پاک‏ نهاد و مشروطه‏ خواه مراغه بود. او روحانى پاکدامن و بافضیلت و غیرت‏مندى بود که با دل‏سوزى و جدیّت تمام، در پیشرفت مشروطه و اندیشه آزادى‏خواهى و استقرار حکومت آزادى و رهایى انسان از قید استبداد و استعمار و استثمار با جان و دل مى‏ کوشید، و با شرکت در مجالس وعظ و سخنرانى، از مشروطه ستایش به عمل مى‏ آورد و دشمنان مشروطه و آزادى انسانى را نکوهش و سرزنش مى‏ کرد، و همین امر موجب شده بود که مخالفان آزادى ملّت ایران، کمر به قتل او ببندند و نقشه نابود کردنش را طرّاحى و اجرا کنند.

 

آرى، در روزگارى که نهضت مشروطه‏ خواهى در سراسر کشور اوج گرفته بود، و علماى نجف و مجتهدان سایر بلاد، یک‏دل و یک ‏زبان از این نهضت انسانى و ضدّاستبدادى حمایت مى‏کردند، مردان و زنان مؤمن و پاکدامن را به شرکت در نهضت فرا مى ‏خواندند، روحانیان پاک‏ نهاد و محبوب و مشهور شهرها و بلاد مختلف نیز دستورات علماى نجف را پى‏گیرى مى‏ کردند و اهالى شهرهاى خود را با بیانى آشکار و سخنانى آتشین و شورانگیز، علیه استبداد و خودکامگى پادشاهان قاجار و حکّام و والیان و دست‏ نشاندگان خونخوار آن‏ها برمى‏ انگیختند.

 

او که ذهنى روشن، اندیشه‏اى باز، تفکّرى نو و سازنده، نطقى آتشین و قدرت بیانى شورانگیز و شرارافکن داشت، هرگاه در محفلى رشته کلام را به دست مى‏ گرفت و باران کلمات و جملات خود را بر ذهن و جان حاضران فرو مى‏ بارید، بیش از چند دقیقه طول نمى‏ کشید که همه حاضران به خرمنى مبدّل مى‏ شدند که جرقه‏ اى در آن افتاده و یک پارچه آتش و شراره و شعله شده‏ اند. همواره، کسانى که از مجالس وعظ و سخنرانى روشن‏گر و آتشین او بیرون مى‏ رفتند، دیگر عهد مى‏ کردند که از آن پس، لحظه ‏اى آرام نمانند و از مبارزه با استبداد سلطنتى و دست‏ نشاندگان و حکّام جور قاجارى دمى غفلت نورزند.

 

زمانى که محمد على شاه قاجار، پس از مرگ پدرش به سلطنت رسید و مجلس شوراى ملّى را به توپ بست و آزادى‏خواهان را به بند و زنجیر کشید، طبق پیشنهادهاى مشاورانش، بر آن شد که براى ریشه‏ کن کردن تفکّر مشروطیّت و آزادى‏خواهى، رهبران و سرکردگان آزادى‏خواهان را از میان بردارد. در نتیجه، عدّه‏اى از عمّال خونخوار و آدمکش خود را واداشت که هرکدام، گروه‏هایى از اوباش را گردهم آورند و تحت فرماندهى گیرند و از خزانه سلطنتى بى‏دریغ پول خرج کنند و رهبران مشروطه‏ خواهان را سر به نیست نمایند


تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393
بازدید : 2162
نویسنده : nuga

صمدخان شجاع‌الدوله

  (حاجى صمدخان) ملقب به شجاع‌الدوله. وى یكى از مستبدان بنام است كه با مشروطه‌خواهان آذربایجان نهایت بد رفتارى را معمول داشت. چون براثر مقاومت مردم آذربایجان، عین‌الدوله كه از جانب محمدعلى‌شاه مأمور سركوبى تبریز شده بود، كارى از پیش نبرد و عقب‌نشینى كرد محمدعلى‌شاه صمدخان را با لقب شجاع‌الدوله از تهران به مراغه فرستاد كه به تبریز رود و آزادیخواهان را قلع و قمع كند. صمدخان چون به مراغه رسید، نخست به آزار مردم و گرفتن پول از ثروتمندان پرداخت، و نخستین كسى كه نظر او را جلب كرد تا زهر خشم و كینه‏اش را به او بچشاند و از سایر اهالى شهر نیز زهرچشمى بگیرد ـ كه دیگر جرأت لب كشودن به نام و مرام و بحث مشروطه را نداشته باشند  مرحوم مقدّس مراغه‏اى بود.صمدخان وقتى دانست كه رهبرى مشروطه‏خواهان و إجراى نهضت آزادى‏خواهى در مراغه به عهده این روحانى پاك‏دل است، دستور داد تا او را از خانه‏اش بیرون كشند و با دست و پایى بسته در غل و زنجیر، به نزد او آورند.دستور او بلافاصله انجام شد و آن مرد روحانى و مقدّس، با دست و پایى بسته و شكل و شمایلى رنج‏آور، كشان كشان به نزد صمدخان آورده شد. صمدخان، همین كه آن مرد روحانى و سالخورده را در مقابل خود دید، زبان به فحّاشى و هتّاكى گشود و هرچه ممكن بود، به او بى‏احترامى كرد. آنگاه دستور داد كه دستار از سرش بردارند و ریش و محاسن مباركش را بتراشند.آو دستور داد تا در نیمروز سرد و یخبندان سخت زمستانى آذربایجان، آن روحانى سالخورده و نحیف و ضعیف‏الجثّه را درون حوض آب افكنند.در این صحنه‏هاى دل‏خراش، آن روحانى پاك‏نهاد، دیگر تاب و توان از كف داد؛ به طورى كه دیگر قادر نبود حتّى در داخل آب دست و پایى بزند و از فرو رفتن بى‏اختیار خود در آب یخ‏بسته جلوگیرى كند. صمدخان كه در ایوان نشسته بود و با كیف و لذّتى حیوانى و ددمنشانه آن صحنه‏ها را تماشا مى‏كرد، وقتى دید كه حاج میرزا محمدحسن نیمه‏جان روى سطح آب رها شده و در حال جان كندن است، دستور داد تا پیكر نیمه‏جانش را از حوض بیرون بكشند. آنگاه ریسمانى آوردند و هر دو پایش را بستند و پیكر نحیف و نیمه‏جانش را روى زمین انداختند. مردم در طول راه، این صحنه‏هاى وحشیانه و رقّت‏بار را مى‏دیدند و چون كارى از دستشان ساخته نبود، بغض‏ها را در سینه فرو مى‏خوردند و اشك درد و دریغ مى‏افشاندند سپس رو به تبریز نهاد و در 27 ذوالقعدهء 1326 ه‍ . ق. در خانقاه با آزادیخواهان روبرو شد و آنان را شكست داد و از آنجا روانهء خسروشاه گردید و پس از پیوستن سپاهیانى بدو رو به تبریز نهاد و آن شهر را به محاصره گرفت و بر محلاتى از تبریز دست یافت، لكن آزادیخواهان برابر او ایستادند و او را از تبریز راندند. صمدخان چون در تبریز كارى از پیش نبرد و مشروطه رونقى یافت به مراغه بازگشت و به حكومت پرداخت و خود را طرفدار مشروطه مى‌شناساند؛ اما چون زمزمهء بازگشت مجدد محمدعلى‌میرزا به ایران آغاز شد، صمدخان انجمنى ساخت و به مردمان گفت: محمدعلى‌میرزا خواهد آمد و مرا نوشته است كه به تبریز روم و مشروطه را براندازم. سپس رو به تبریز نهاد و پس از نبردهاى طولانى عقب‌نشینى كرد و دیگر بار از در آشتى درآمد؛ اما پس از آنكه روسها به بهانه‌هائى وارد تبریز شدند و مردم‌كشى را آغاز كردند، صمدخان دیگرباره با پشتیبانى روسیان حكومت شهر را بدست گرفت و خونریزیهاى فراوان كرد و چون بار دیگر كار آذربایجان سر و صورتى یافت، صمدخان چندى از آزار مردم دست كشید؛ اما باز به گردنكشى برخاست و دستور انتخابات را كه بدو رسیده بود نادیده گرفت. پس از سقوط كابینهء علاءالسلطنه و روى كار آمدن كابینهء مستوفى‌الممالك صمدخان از كار حكومت بر كنار شد و به خانهء خود در نعمت‌آباد رفت و آنجا نیز نماند و روانهء تفلیس شد. رجوع شود به تاریخ مشروطه تألیف كسروى و تاریخ هیجده‌سالهء آذربایجان. آقاى مورخ‌الدولهء سپهر در اخبار روز یكشنبهء 11 ژوئیه 1915 م. نویسد: بموجب اخبار واصله از روسیه صمدخان شجاع‌الدوله فرمانفرماى تحمیلى آذربایجان كه با مساعدت روسها پیرامون فجایع و مظالم بى‌شمار گردیده بود در خاك روسیه بمرض سرطان درگذشت. (ایران در جنگ بزرگ ص185).


تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393
بازدید : 3873
نویسنده : nuga

بولود قاراچورلو معروف به سهند  

 

بیوگرافی

 

او در سال 1305در مراغه یكی از شهرهای عالم‌پرور آذربایجان، در خانواده‌ای از تبار قاراچورلو از ایلات مشهور و حماسه‌آفرین آذربایجان بدنیا آمد و در سال 1358 با جهان هستی وداع گفت. سهند یكی از بارزترین چهره‌های شعر مقاومت آذربایجان در دوره تسلط استبداد و ستم ملی است. او با برخورداری از استعداد سخنوری سرشار و سیراب نمودن از چشمه فیاض ادبیات فوكلوریك و بدایع زبان خلق و شعر شاعران نامور معاصر پا به عرصه شعر تركی آذربایجانی نهاد.

 

قاراچورلو از شاعران بنام معاصر ادبیات تركی است كه در تك تك اشعار حضور نماد، تاریخ و گوشه‌هایی از فرهنگ آذربایجان را می‌توان یافت. چنانچه در طول حیات شعری‌اش كه با حیات زندگی‌اش سرانجامی داشت در صحنه شعر مقاومت آذربایجان حضور فعال داشته است.

 

بولود قاراچورلو در سال 1325 به جرم شركت در جلسات انجمن ادبی شهر تبریز به حبس محكوم می‌شود. حبسی كه نشان از حضور فعالانه این ادیب بنام معاصر از رساندن پیام خلق آذربایجان در دوران استبداد و ستم به موضوع پرده برمی‌دارد.

 

«سهند» شاعر آزاده‌ای است كه انسان‌دوستی، برادری و برابری در اشعارش موج می‌زند و دفاع از فرهنگ و فولكور آذربایجان و بیان مظلومیت آن و مبارزه در برابر استبداد از دیگر خصوصیات این شاعر است.

 

شعر «سهند» سندی غم‌بار از تهاجمات، تحقیر و ستم‌هایی است در دوره حیات آن شاعر كه بر تارك زبان، آداب و رسوم و سنن آذربایجان روا داشته می‌شد، می‌باشد.

 

از آثار ماندگار و ارزشمند و بیادماندنی بولود قاراچورلو به نظم كشیدن داستانهای ملی و حماسی «دده قورقود» با عنوان «سازمین سوزو»، «شهریارا مكتوب» یا شعر «یاساق» در اعتراض به ممنوعیت زبان تركی قرار می‌دهد كه شعر شهریارا مكتوب، استاد شهریار را شدیداً تحت تأثیر قرار داده منجر به خلق شاهكار دیگر ایشان «سهندیه» می‌شود و دیگر اشعار منظومه‌های جاودان كه نامه و یاد او را جاودانه می‌سازند.

 

 

بولود قاراچورلو شاعر فضاهای وهم آلود

 

بیژن اسدی مقدم

 

بولود قاراچورلو (1358-1305) متخلص به «سهند» آفریدگار اشعاری بیاد ماندنی همچون «شهریار'ا مكتوب» یكی از بزرگترین و صمیمی‌ترین شاعران آذربایجان است كه در بیان قدرت كم نظیر او در تسلط به زبان مادری و خلاقیت در عرصه هنر همین كفایت می‌كند كه استاد بی‌نظیر شعر تركی ـ استاد محمد حسین شهریار ـ درباره او می‌گوید:

 

او دا شئعرین، ادبین شاه داغیدی، شانلی سهند'یم

او دا، سن تك آتار اولدوزلارا شئعریله كمندی

او دا، سیمورغدان آلماقدادی قندی

شئعر یازاندا قلمیندن باخاسان نور سپه‌له ندی

سانكی اولدوزلار اله ندی

سؤز دییه نده گؤره سن قاتدی گولو، پوسته‌نی، قندی

یاشاسین شاعیر افندی

 

بولود قاراچورلو در اقیانوس تحولات اجتماعی ایران زیسته است او میراث‌دار سه شكست در عرصه مبارزات طبقاتی (انقلاب مشروطیت) مبارزات قومی (فرقه دمكرات آذربایجان) و مبارزات ملی (حكومت دكتر مصدق) بوده و بدین ترتیب تجربه ناب او از هستی در یكی از تلخ‌ترین و طوفانی‌ترین برهه از تحولات اجتماعی كه همواره داغ جانكاه شكست و تباهی مجاهدان و آزادیخواهان و سر برآوردن استبدادهای سهمناك‌تر را بر خود داشته انجام گرفته است، روزگاری كه در آن فرزانگان و راست‌قامتان این ملت در زیر چكمه خودكامگان بیشترین هزینه و تقاص را پرداختند و در این میان مردم آذربایجان به واسطه اینكه در هر سه نهضت یاد شده بیشترین نقش را داشته و بالاترین پایداری و استقامت را نموده بودند بیش از دیگر هموطنان خود مورد ظلم و ستم استبداد شاهنشاهی فرا گرفته و عواقب ناگوار آن را چشیدند.

 

اشعار بولود قاراچورلو را شاید بتوان از جهت ایماژ شاعرانه و خلق فضای ترس‌آور و وهم‌آلود در ردیف پیش رمان‌های رئالیستی صادق هدایت بخصوص «بوف كور» نمایشنامه‌ها و داستان‌های كوتاه دكتر غلامحسین ساعدی بویژه «عزاداران بیل» همچنین رمان «سنفونی مردگان» عباس معروفی محسوب نمود. یعنی هم طراز قله‌های ادبیات داستانی معاصر ایران كه با استعداد هنری شگرف و صمیمیت و صداقتی كم نظیر با زندگی و آثار قلمی خود و با سینه‌ای گشاده به مصاف خودكامگانی كه شعور انسان را تحقیر می‌كردند رفته، و عمیق‌ترین بنیان استبداد را كه ریشه در ذهن و روان تاریخی این ملت دارد یعنی «ترس» و «واهمه» را به ریشخند گرفته و از سر بریده، نترسیدند.


تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393
بازدید : 2284
نویسنده : nuga

ابوالقاسم آزاد مراغه‏ ای

 (1325 -1261 ش)، روزنامه‏ نگار و نویسنده.

 ابوالقاسم آزادمراغه ای فرزند میرزا عبدالمحمد ثقة الاسلام در دی ماه ١٢۶١ ش در مراغه متولد شد. پس از پایان تحصیلات ابتدائی و متوسطه در مراغه در سن هفده سالگی از سوی پدر راهی نجف شد تا به کسوت روحانیت درآید. در نجف نزد آیت الله ملا محمدکاظم خراسانی و شیخ حسن ممقانی و فاضل شربیانی به مدت پنج سال و نیم به تحصیل پرداخت و با کسوت روحانیت به ایران بازگشت. اما به رغم میل پدر از روحانیت کناره گرفت ، به تهران رفت و به آموزگاری وفراگیری زبان فرانسه مشغول شد. آزادمراغه ای دوسال در تهران بود و سپس برای فراگرفتن علوم جدید راهی اروپا شد. در باکو همراه با چند تن دیگر از ایرانیان مدرسه ای تأسیس کرد  و مدت یازده سال به سیاحت و اقامت در کشورهای ترکیه ، یونان ، مصر ، فرانسه ، انگلستان بلژیك، هلند، حجاز ، هندوستان و...پرداخت. در ایام اقامت در انگلستان به فکر تغییر خط فارسی افتاد؛ این در زمانی بود که اندیشه تغییر خط و زبان فارسی از مدتی پیش در بین برخی از تجددگرایان ایرانی باب شده و مورد بحث بود. او با همین تفکر به ساختن لغات فارسی پرداخت. از انگلستان راهی هندوستان شد و در کالج علیگر به آموزش زبان انگلیسی پرداخت  و به همکاری با روزنامه حبل المتین نیز مشغول شد. در پنج سالی که در هند اقامت داشت ، با توجه به زمینه مساعد موضوع واژه سازی در هند و دسترسی آسان به فرهنگهایی چون دساتیر و برهان قاطع ، مجموعه ای از هشت هزار لغت فارسی به همراه با معادل انگلیسی آنها تحت عنوان فرهنگ نوبهار ایران  فراهم کرد. در آغاز جنگ جهانی اول در حالی که به هشت زبان و به خطوط باستانی ایران مسلط بود به ایران بازگشت. در ایران به استخدام وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه درآمد  و مدتی نیز در روزنامه ارشاد به مسائل مختلفی چون مالیات ، « گفتار پارسی » به نگارش سلسله مقالاتی تحت عنوان روزنامه خوانی و زبان پرداخت و در این مقالات از کلمات فرهنگ خود استفاده می کرد . در این اوقات بود که بنا به تشویق دیگر مروجان اندیشه تغییر خط و باستانگرایی در سال ١٢٩۴ ش" نامه پارسی" را منتشر کرد. اولین شماره آن در٢٩ خرداد ١٢٩۵ در تهران منتشر و آزاد در مقدمه ای خطاب به مادر میهن از اینکه زبان شیوا و شیرین فارسی به زبان تلخ بیگانگان در آمیخته شکوه کرد. سپس به انگیزه نگارش این نشریه پرداخت. این نشریه اولین نشریه ای بود که در آن با حمایت یکسره « ایرانیان پاک نژاد و پارسی خواه » از واژگان فارسی استفاده می شد. قصد آزاد این بود که در هر شماره مجله صفحه ای را به واژگان فرهنگ خود اختصاص دهد و از اولین شماره در مقابل واژگان جدید معنی آن رامی آورد. و ابوالحسن میرزا شیخ الرئیس قاجار نیز قطعه ای در وصف آزاد و تحسین اقدامش سرود. افراط وی در باستانگرایی به حدی بود که از تاریخ باستانی که مبدأ آن تاجگذاری کیومرث بود  استفاده می کرد. این نشریه دو سال انتشار یافت و در آن از افرادی چون شیخ الرئیس ، مجدالاسلام کرمانی و اعتصام الدوله مطلب منتشر می شد؛ و کسانی چون مستوفی الممالک و محمدولی خان سپهسالار اعظم و سردار مؤید نیز به آن کمک مالی می کردند. آزادمراغه ای به پاس انتشار این نشریه موفق به دریافت نشان علمی دانش از سوی وزارت معارف شد.

ابوالقاسم خان آزادمراغه ای در حین انتشار روزنامه به دموکراتها پیوست و در محافل مختلف به نطق در مخالفت با دولت وثوق الدوله می پرداخت. او پس از نامه پارسی مدت کوتاهی به انتشار روزنامه ای به نام آسایش اقدام کرد. اولین شماره این روزنامه در فروردین سال١٢٩٩ منتشر شد؛ اما هیجده شماره بیشتر از آن انتشار نیافت. علت توقیف نشریه فعالیتهای سیاسی آزاد مراغه ای در حزب دموکرات در مخالفت با دولت وثوق الدوله بود که منجر به دستگیری وی شد. آزاد مدتی در حبس بود و پس از آزادی امتیاز این روزنامه رابه میرزا ابوطالب شیروانی بنان السلطنه واگذار کرد ، وخود به همیاری همسرش شهناز رشدیه دختر میرزا حسن رشدیه درمرداد سال ١٢٩٩ ش نشریه ای به نام نامه بانوان منتشر کرد.


تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393
بازدید : 3392
نویسنده : nuga

اسماعیل حمیدیه ( نشید)

 اسماعیل حمیدیه متخلص به ( نشید) به سال 1295هجری شمسی در شهر مراغه دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در مراغه و اورمیه به پایان رسانید. پایان تحصیلات دوره متوسطه او مصادف بود با جنگ جهانی دوم و فوت پدر که نتیجتا مسئولیت و کفالت خانواده بر وی محول می گردد. با وجود استعداد فوق العاده و علاقه وافر به ادامه تحصیل و یادگیری که یکی از خصیصه های اخلاقی وي بود و همیشه

نیز این مسئله را به فرزندان و نزدیکان و آشنایان خود توصیه و آنان را تشویق به فرا گیری و تحصیل علم و هنر می نمود خود به علت مشکلات خانوادگی و مسئولیت هائی که بر عهده گرفته بود قادر به ادامه تحصیلات منظم و دانشگاهی نشد ولی لحظه ای از یاد گرفتن و مطالعه باز نایستاد.


حمیدیه ضمن فعالیت های ادبی و فرهنگی خود از فعالیت های اجتماعی و اقتصادی و تولیدی نیز غافل نبود. از همان آغاز جوانی به فعالیت های کشاورزی و تولیدی روی آورده و در احیای کشاورزی منطقه به خصوص در ایجاد باغات و مزارع قدم های موثری برداشته است. روی این اصل با طبیعت بیشتر مانوس گشته و در سرودن اشعارش بیشتر از طبیعت الهام گرفته است.

 

حمیدیه مردی وطن پرست و اجتماعی و دارای بیان و قلم قوی و از شم سیاسی ویژه ای برخوردار بود به طوری که بیان و نوشته های او هر شنونده و خواننده را تحت تاثیر فراوان قرار می داد و نظریات او در مسائل سیاسی همیشه مورد تائید دیگران بود. لذا به لحاظ آگاهی و بینش سیاسی و معلومات جامع و قدرت بیان, دوستان و هواداران بسیاری از تمام طبقات جامعه داشت و بهترین مشاور و راهنمای دوستان و آشنایان
خود بود. سرودن شعر را از جوانی شروع کرد و بعد ها به عضویت اغلب انجمن های ادبی در امد و با بسیاری از شعرا و نویسندگان از جمله استاد محمد حسین شهریار شاعر نامی آذربایجان دوستی بسیار نزدیک داشت. قسمتی از سروده های وی در کتابی تحت عنوان سایه روشن در سال 1353 یعنی در زمان حیات خود شاعر چاپ و منتشر گردید در صورتی که بسیاری از اشعار و غزلیات او هنوز به چاپ نرسیده است.

 

اسماعیل حمیدیه ( نشید) در هفتم آذر ماه سال 1357بر اثر سکته قلبی دیده از جهان فرو بست و در گورستان زاد گاهش گلشن زهرا به خاکسپرد.


تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393
بازدید : 5566
نویسنده : nuga

حاجی میر حبیب مجتهد حائری

 میر حبیب مجتهد حائری عارفی وارسته وعالمی فاضل بود ،زادگاهش مراغه،بواسطه نبوغ وعشق وعلاقه اش به كسب علوم اسلامی به سرعت وباموفقیت توانست به مرحله ای اجتهاد رسیده درزمره ی مجتهدین وعالمان طراز اول شهر گردد.

اوفاضلی خوش محاوره وبدیع المحاضره بود. اكثرفضلا و اعیان ومحترمین شهر بواسطه فضل واستغنای طبعش بوی ارادت داشتند.مردی باشهامت وجسارت بود،دارای صراحت لهجه وزبانی تند برای نامحرمان ومتملقین داشت.درسال 1326شمسی به هنگام بازدید محمدرضای پهلوی از شهرمراغه،مرحوم میر حبیب در حیاط داخلی مسجد جامع به تندروی ها وخطاهای رضاخان اشاره كرده میگوید:انشاْالله كه سیاست و روش حكومت شما مانند پدرتان نباشد.

درسالهای 1324و1325شمسی كه سالهای بحران ونا امنی برای مراغه وآذربایجان بودوقدرت هواداران حزب توده در منطقه بسیار شدت گرفته بود،عده ای به تحریك جمعی كه بازیچه ی دست آنان شده بودند دراعتراض به اقلیت ارمنیان حاضر در شهر،جهت غارت منازل واموال ارامنه به سوی آنان رهسپار می شوند . خبر حركت مردم به گوش مرحوم میر حبیب آقا می رسد وفورا سوار درشكه شده به حمایت از ارامنه وجلوگیری ازاقدام ابلهانه ی مردم برمی خیزد ومانع كشتار ارامنه می شود.

مرحوم میر حبیب مجتهد حائری پس از عمری مجاهدت بانفس،وعظ و ارشاد مردم،روحش به ملكوت اعلی پیوست و جنازه ی آن بزرگوار در مراسمی بی نظیر بر دوش هزاران نفر در قبرستان آقالار به خاك سپرده شد .

هم اكنون مزار آن مرحوم در بوستان آقالارجنب موزه سنگ نبشته ها زیارتگاه اهالی شهر میباشد.

 

 

 

 

 
 
منابع : تاریخ مراغه به روایت تصویر غلامیه/http://farabiasl.com

تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393
بازدید : 3105
نویسنده : nuga

 

محمد ساعد مراغه‌ای

 

محمد ساعد مراغه‌ای معروف به (ساعدالوزاره) (متولد سال ۱۲۶۴ ه.ش در تفلیس)، سیاستمدار و چند دوره نخست وزیر ایران در دوره محمدرضا پهلوی بود.

پدرش از روحانیان مراغه بود که به تفلیس مهاجرت کرده بود. او تحصیلات خود را در رشته حقوق و سیاست در روسیه و سوئیس به‌پایان رساند و وارد خدمت وزارت امور خارجه ایران شد.

در جوانی چندی معلم خانگی یکی از فرزندان پرنس ارفع بود. بعدها به منشی‌گری پرنس ارفع در استانبول ارتقا یافت.

در ۱۳۲۱ سهیلی او را که سفیر ایران در مسکو بود به تهران فراخواند و به وزارت امورخارجه منصوب کرد. در اسفند ۱۳۲۲ نخست‌وزیر ایران شد.در تاریخ سیاسی ایران ساعد نخستین کسی بود که (به فرمان محمدرضاشاه پهلوی) دست به برقراری رابطه سیاسی با اسراییل زد. این اقدام او با واکنش شدید رهبران عرب از جمله ناصر روبرو شد. ساعد بعدها اعلام کرد هدف او از این کار این بوده‌است که به کمک مهندسان و متخصصان ژنتیک و کشاورزی اسراییل که در جهان بی نظیرند بتواند دو سوم ناحیه کویری ایران را به زمینهای مرغوب کشاورزی تبدیل کند و از این طریق ایران را برای هممیشه از نظر مواد غذایی و محصولات کشاورزی به خودکفایی برساند.

علیرغم حضور ساعد در شوروی به عنوان سفیر و آشنایی وی با دستگاه دیپلماسی روس‌ها وی در دوران نخست وزیریش نتوانست از این مزیت سود ببرد و در نهایت با فشار روس‌ها و پشتیبانی حزب توده ایران در ۱۸ آبان ۱۳۲۳ مجبور به استعفا شد. گفته می‌شد که دلیل مخالفت روسها و حزب توده با ساعد مقاومت وی در برابر اعطای امتیاز نفت شمال ایران به شوروی بود.

تاریخ نخست وزیری ایران بعد ازعلی سهیلی از ۸ فروردین ۱۳۲۳ تا آبان ۱۳۲۳و از ۱۷ آذر ۱۳۲۷ تا ۲ فروردین ۱۳۲۹ بعد ازعبد الحسین هژیر

پست های دیگر

وزیر امور خارجخ کابینه قوام

وزیر امور خارجخ کابینه سهیلی

•           سفیر ایران در ایتالیا

•           سفیر ایران در شوروی

•           سفیر ایران در ترکیه

•           سفیر ایران در واتیکان

نخست‌وزیران محمدرضا پهلوی

محمدعلی فروغی • علی سهیلی • احمد قوام • علی سهیلی • محمد ساعد • مرتضی قلی بیات • ابراهیم حکیمی • صدرالاشراف • ابراهیم حکیمی • احمد قوام • ابراهیم حکیمی • عبدالحسین هژیر • محمد ساعد • علی منصور • علی رزم‌آرا • حسین علاء • محمد مصدق • احمد قوام • محمد مصدق • فضل‌الله زاهدی • حسین علا • منوچهر اقبال • جعفر شریف امامی • علی امینی • اسدالله علم • حسنعلی منصور • امیر عباس هویدا • جمشید آموزگار • جعفر شریف امامی • غلامرضا ازهاری • شاپور بختیار 

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 
 

 

 

تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393
بازدید : 2597
نویسنده : nuga

تائب مراغه ای

 مولانا شرف الدین محمود مراغه ایی از فضلای مشهور آن سامان بوده و بسیاری از مردم معتقد و مرید وی بوده اند خصوصاٌ اهل مراغه آن حدود و او غالب اوقات خدمت شیخ مجاهد و شیخ ابراهیم که از فرزندان شیخ مصطفی عزیزکندی بوده اند رسیده و صحبت داشته و این شیخ مصطفی مرید خاص عوض بن عبدالغفار اردبیلی بوده به کله بابای مراغی اشتهار دارد بالجمله مولانا تائب در اواخر قرن دهم هجری در 930 وفات یافته در مقبره چرنداب در حرم شیخ ابراهیم جونیانی محاذی تکیه سید حسن مفتول بند مدفونست و او صاحب حسن خط بوده و اشعار خوب دارد مطالع مشهور ذیل از اوست .

 

دهان بگشوده چون شیریست خون خصم را راغب

علی رغم عدو عین علی بن ابی طالب

بلبل که در حریم چمن آشیانه ساخت

مقصود او گل است و چمن را بهانه ساخت

گر ز بعد مصطفی جز مرتضی دانسته ام

در دو عالم یک رسول و دم خدا دانسته ام .

 

منبع:http://farabiasl.com


تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393
بازدید : 2173
نویسنده : nuga

شیخ ركن الدین ابولحسن مراغه ای معروف به اوحدی

 شاعر سده هفتم و هشتم ایران است. او در مراغه زاده شد و مدتی در اصفهان مقیم بود. معاصر ایلخان مغول سلطان ابوسعید بود. آرامگاه او در مراغه است. هم اکنون یک موزه دائمی در مقبره اوحدی در مراغه دایر میباشد در 670 هجری در مراغه متولد شد او از جوانی انسانی عارف و وارسته کامل بود و در علوم دینی و عرفانی بدرجه کمال رسید او تحت صافی تخلص می کرد اوحدی مانند اغلب شاعران عصر خود پس از گذراندن جوانی و پایان بردن تحصیلات معمولی زمان خود از مراغه به قصد سیر و سیاحت خارج شد و مدتها به سیاحت گذراند.  برخی تذكره‌نویسان وی را از جمله‌ی اصحاب شیخ‌اوحدالدّین‌كرمانی ذكركرده‌اند، امّا اتّخاذ تخلّص اوحدی را تنها باید ارادت معنوی شاعر به شیخ‌اوحدّالدین‌كرمانی دانست وگرنه اوحدی تقریباً ۳۵سال پس از فوت اوحدّالدین پا به عرصه‌ی هستی نهاده است.

 اثر جاویدانی وی ( جام جم )مثنوی شامل پنجهزار بیت است که در 733 آنرا به نظم کشیده است سایر آثار اوحدی ( ده نامه ) ( منطق العشاق ) است که همواره مورد توجه شاهان ایلخانی بوده است. وفات اوحدی در سال 738 قمری در مراغه اتفاق افتاد و آرامگاه او در باغی زیبا زیارتگاه عاشقان عرفان است. اوحدی علاوه بر قصائد و غزلیات دارای کتابی است به نام « جام جم » که مهمترین اثر اوست. این کتاب، یک مثنوی است که اوحدی در سرودن آن به « حدیقة » سنـــایی نظر داشته است. و اما غزل زیر که سرودة اوحدی است علاوه بر برخورداری از زبانی گرم و پویا ، مانند غزلهای سعدی تمام زیباییهای خود را به یکباره به خواننده می بخشد.

اوحدی در آثارش نیازهای زمان خود را شرح داده است. شعرهای وی علاوه بر موضوع‌های عرفانی، گرایش شاعر را نیز به مسایل اجتماعی و تربیتی می‌نمایاند. اوحدی بیش از هر شاعر دیگری به این گونه مسایل توجّه ویژه داشته است. پاره ‌یی از غزل‌های اوحدی در دیوان‌حافظ وارد شده است. ملك‌الشّعرای ‌بهار چنین عقیده دارد كه اوحدی‌مراغی در شیوه‌ی غزل‌سرایی كمتر از حافظ نیست.

اوحدی مراغه ای از شاعران نسبتا توانای قرن هفتم و هشتم هجری است که تاکنون تحقیق و تفحصی در خور در دیوان اشعار او صورت نگرفته است. رساله حاضر گامی است-هرچند کوچک-در جهت رفع این نقیصه که در آن ابتدا با استفاده از دیوان شاعر ، تذکره ها و کتابهای تاریخی نزدیک به عصر وی، شرح حال ، آثار ، افکار و سبک شاعری او به طور دقیق مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. پس از آن کلیه دیوان او-به استثنای مثنوی جام جم-مطالعه گردیده و نکات و اشارات مهم و برجسته این دیوان به قرار زیر شرح گردیده است:1-آیات قرآن، احادیث و سخنان مشایخ.2-تلمحیات و اشارات.3-اهم کنایات و امثال و حکم.4-واژه ها و اصطلاحات عرفانی.5-واژه ها و ترکیبات دشوار..


تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393
بازدید : 2428
نویسنده : nuga
 دخیل مراغه ای

  

 


آخوند ملا حسین مراغه ای متخلص به دخیل از شعرای قرن سیزدهم هجری بوده وادبیات نوحه تركی را به حالتی مدوّن و نظام مند درآورد، دخیل به شاعر مقتل‌نویس معروف است چون یک مقتل شش جلدی به صورت نظم و نثر نوشته است.

 

این مجموعه مشتمل بر وقایع كربلا و بزبان تركی در شش جلد مكرر در تبریز چاپ شده است. و یك اثر واقعا ارزشمند برای ارادتمندان اهل بیت میباشد.گفتنی است، بنابر روایات مختلف، آخوند ملاحسین مراغه ای شاعری از روستای خرمازرد از توابع شهرستان مراغه بوده است./

 

نمونه ای از اشعارش

باش وئرن من، باش کسن سن، قیل و قال ائتمک نه‌چون

بیر نفر مظلومو اؤلدورمکده بو غوغا نه‌دیر

ایندی یئل طوفان ائدر، توز تورپاغی ائیلر کفن

یار کویوندا شهیده خلعت دیبا نه‌دیر

ترجمه فارسی

سر دهنده من، سر بُرنده تو، دیگر این قیل و قال برای چیست؟

برای کشتن یک مظلوم این‌قدر غوغا برای چیست؟

اکنون باد طوفان می‌کند و خاک و غبار را کفن من می‌نماید

برای شهید کوی دوست خلعت دیبا چه معنی دارد؟

 

منبع:http://farabiasl.com


................................................................. شاید از اول نباید عاشق هم می شدیم این درست... اما جدایی اشتباهی دیگر است در شب تلخ جدایی عشق را نفرین مکن این قضاوت... انتقام از بی گناهی دیگر است ./ mehdi.poormoheb@gmail.com *** https://telegram.me/mahdipoormoheb *** ................................. ***

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران